تبليغاتX
روایت دوست
امروز يه مطلب از يكي از وبلاگا خوندم كه سخت منو ياد نامردي هاي .....

نه من ازش دلگير نيسم اميدوارم يه روز بفهمه كه چكار كرده

اميدوارم ............

فقط اميدوارم ..........

همين...

نوشته شده توسط دوست در شنبه بیست و سوم آبان 1388 |

ديده فرو بسته ام از خاكيان

تا نگرم جلوه افلاكيان

شايد از اين پرده ندايي دهند

يك نفسم راه بجايي دهند

اي كه بر اين پرده خاطر فريب

دوخته اي ديده حسرت نصيب

آب بزن چشم هوسناك را

با نظر پاك ببين پاك را

آنكه در اين پرده گذر يافته است

چون سحر از فيض نظر يافته است

خوي سحر گير و نظر پاك باش

راز گشاينده افلاك باش

خانه تن ، جايگه زيست نيست

در خور جان فلكي نيست نيست

آنكه تو داري سر سوداي او

برتر از اين پايه بود ،‌جاي او

چشمه مسكين ،‌نه گهر پرور است

گوهر ناياب به دربا در است

ما كه بدان دريا پيوسته ايم

چشم ز هر چشمه فرو بسته ايم

پهنه دريا چو نظر گاه ماست

چشمه نا چيز نه دلخواه ماست

پرتو اين كوكب رخشان نگر

كوكبه شاه خراسان نگر

آينه غيب نما را ببين

ترك خودي گوي و خدا را بين

هر كه بر او نور "رضا" تافته

در دل خود نور رضا يافته

ستيه شه مايه خرسندي است

ملك "رضا " ملك رضامندي است

كعبه كجا؟طوف حريمش كجا؟

نافه كجا ،‌بوي نسيمش كجا؟

خاك ز فيض قدمش زر شده

وز نفسش نافه معطر شده

من كيم؟ از خيل غلامان او

دست طلب سوده به دامان او

ذره سرگشته خورشيدعشق

مرده ،‌ولي زنده جاويد عشق

شاه خراسان را دربان منم

خاك در شاه خراسان منم

چون فلك آئين كهن ساز كرد

شيوه نامردمي آغاز كرد

چاره گر از چاره گري باز ماند

طاير انديشه زپروار ماند

با تن رنجور و دل نا صبور

چاره از او خواستم از راه دور

نيمشب از طالع خندان من

صبح بر آمد زگريبان من

رحمت شه درد مرا چاره كرد

زنده ام از لطف دگر باره كرد

باده باقي ،‌به سبو يافتم

وين همه از دولت او يافتم.

نوشته شده توسط دوست در سه شنبه پنجم آبان 1388 |