منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم
كه در طريقت ما كافيريست رنجيدن
به پير ميكده گفتم كه چيشت راه نجات
بخواست جام مي و گفت عيب پوشيدن
مراد دل ز تماشاي باغ عالم چيست
به دست مردم چشم، از رخ تو گل چيدن
به مي پرستي از آن نقش خود زدم بر آب
كه تا خراب كنم نقش خود پرستيدن
به رحمت سر زلف تو واثقم ورنه
كشش چو نبود از آن سو چه سود كوشيدن
عنان به ميكده خواهيم تافت زين مجلس
نه وعظ بي عملان واجب است نشنيدن
زخط يار بياموز مهر با رخ خوب
كه گرد عارض خوبان خوش است گرديدن
مبوس جز لب ساقي و جام مي حافظ
كه دست زهد فروشان خطاست بوسيدن
آنچنان عشق خود را در دل ما جايگزين كن كه جايي براي ديگري باقي نماند . آنچنان روح مارا تسخير كن كه هواي ديگري نكند .آنچنان همه هستي ما رااز وجود خود پر كن كه از همه كس و همه چيز بينياز باشيم . آنقدر به ما معرفت ده كه جز تو كسي را نپرستيم ، آنقدربه ما عزت ده تا در برابر هيچ طاغوتي به زمين نيوفتيم ،آنقدر به ما شجعت بده كه در مقابل هيچ ظلمي تسليم نشويم . اي خداي من ! اي دوست ازلي و ابدي من !اي انيس شب هاي تار من !اي مونس درد هاي و غمهاي من ! اي آنكه مرا خلق كردي !اي آنكه عشق خود را در دل من نهادي ! آي آنكه راهي جزبسوي تو ندارم ! اي خداي علي (ع) !اي خداي بي پناهان !اي خداي قلبهاي شكسته ! اي خداي روح هاي تنها !تو مرا از همه چيز و هه كس كفايت كن . سراپاي هستي ام را آنچنان به خود مشغول بدار كه جز به تو نينديشيم و جز تو چيزي نخواهم .
شهيد چمران
زندگي زيباست
زندگي آواز روياهاست
زندگي گنجينه زيباي احساس و نگاه ماست
عشق سهم زندگي است
قصه اش تابندگي است
در درونش ياد حق جويندگي است
زندگي افسون گري است
زندگي بازيچه نيست
زندگي از ديد هر كس جلوه اي است
زندگي شايد سكوت
زندگي شايد نياز
زندگي شايد تبسم هاست
آسمانش روشني است
لحظه هايش ديدني است
مثل خورشيد دلم تابيدني است
انعكاس آسمان در طرح آب
نوشخند آفتاب
لحظه هاي خوب و ناب
در بهارستان دلها ديدني است
باز مي بارد مهر
باز مي تابد ماه
مهر مي تابد سرشار از مهر
نور مي بارد از آيينه قلب سپهر
موج موسيقي عشق
چه خوش افكنده طنين
ميبرد روح مرا خلد برين
ميتپد قلب زمين
ميشوم مست همين ...!!!
"زندگي گرمي دلهاي بهم پيوسته است
تا در آن عشق نباشد همه درها بسته است"

خدايا !
تو را شكر ميكنم كه اشك را آفريدي كه عصاره حيات انسان است .آنگاه كه در آتش عشق مي سوزم يا در شدت درد مي گدازم ،يا در شوق زيبايي و ذوق عرفاني آب مي شوم و سراپاي وجودم روح مي شود ،لطف مي شود ،عشق مي شود ،سوز مي شود و عصاره وجودم به صورت اشك آب مي شود و بعنوان زيباترين محصول حيات كه وجهي به عشق و ذوق دارد و وجهي ديگر به غم و درد به دامان وجودم فرو ميچكد . اگر خداي بزرگ ازمن سندي بطلبد ،قلبم را ارائه خواهم داد و اگر محصول عمرم را بطلبد اشك را تقديم خواهم كرد .
شهيد دكتر مصطفي چمران

يه حس مث .......
ولش اصلا مهم نيس از اين احساسا زياده