تبليغاتX
روایت دوست
خدانگهدار به اميد ديدار ...

دارم ميرم از پيشتون خدانگهدار ....

 

۳ روز رفتيم عشق و حال با خدا ...

حالام يه هفته با اجازتون عازميم پيش آقامون مشهد ....

اما.... اي خدا آخه چي بگم من عيب نداره همينم غنيمته شكر شكر شكر شكر شكر

خلاصه حسابي سرمون شلوغه امروز ساعت ۲ حركته و اين آخرين ساعات حضورم تو اينترنته .

راستي خانواده دارن ۲۴ ميرن كربلا خوش بسعادتشون ما كه جزو آمار نبوديم ولي خوب ما هم ميريم پيش آقامون اما دلم خيلي گرفته همه راهي كربلان و من ...

اي كربلا نرفته از بند غم رها شو

گركربلا نرفتي عشق است امام رضا رو

شكر خداي عالم گر از حسين جدايم

به لطف او هميشه در سايه رضايم

 

نوشته شده توسط دوست در جمعه نوزدهم تیر 1388 |
سلام

دلم ميخواس الان جاي اين اراجيف جواب يه بنده خدايي رو ميدادم كه خيالش راحت شه ... اما اجازه از مقامات بالا صادر نشد ....

ما هم كه غير چشم به اين مقام ارشد چيزي نميتونيم بگيم نه؟؟؟؟

خلاصه

از هر چه بگذريم سخن ...... دوست/عشق؟

خوش تر است ...

تو اين مدتي كه نبودم خيلي اتفاقا افتاد خيلي ها رو شناختيم با خيليا صميمي شديم و از خيليا گسستيم كه به گفته خودشون اونام ديگه پشيمون بودن از دوستيشون با ما البت

به سلامتي چند نفري رفتن و همچنان عده اي پابرجايند

به قول بچه هاي بسيج "بريد ديگه برنگرديد" انشاالله

ما هم كه فعلا نصفمون تو آسمونه و نصفمون تو زمين اينم قسمت ماست ديگه دعا كنيد تكليفمون روشن شه يا آسموني شيم يا زميني 

ولي يه چيزي فرق نكرده همون دلهره ها و ترسايي كه بود اگه بيشتر نشده باشه كم نشده

تو رو خدا دعام كنيد فجيح محتاجم

فعلا يواشكي خدانگهدار

نوشته شده توسط دوست در چهارشنبه دهم تیر 1388 |
سلام

يه سلام يواشكي كسي نفهمه اومدما خيلي دلم تنگ شده بود برا وبلاگم برا دوباره از دل نوشتن فك كنم برگردم دلم برا همه دوستاي فضاي مجازي تنگ شده بود

الان دلم يكم گرفته يه كوچولو ميترسم از آينده از قسمت خدايا كمكم كن

خدايا خيلي دوست دارم

فعلا شايد برگردم يواشكي خداحافظ

نوشته شده توسط دوست در جمعه پنجم تیر 1388 |