تبليغاتX
روایت دوست
خواستم بدون خداحافظی وبلاگ رو حذف کنم اما دلم نیومد ، گفتم شاید یه نوع بی احترامی به حساب بیاد .

ممنونم که این مدت اراجیف منو خوندین اما اینا شاید برا شما اراجیف باشه اما برا من حرفایی ز جنس دل......

بهر حال هر اومدنی یه رفتنی داره ..... که شاید دلیلش کاملا شخصی باشه

این یه بیت روحسن ختام از من داشته باشید :

ما میرویم گر چه ز الطاف دوستان

بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است

نوشته شده توسط دوست در شنبه دهم اسفند 1387 |
جنگ کجایی که دلم تنگ توست

رقص جنون تشنه ی آهنگ توست

جنگ کجایی که دلم خون شده

زاده ی لیلای تو مجنون شده

حیف که فصل تو فراموش شد

ناله جان سوز تو خاموش شد

فصل تو فصل دل و آواز بود

فصل رها گشتن و پرواز بود

ذهن من و خاطره خاکریز

موشک و خمپاره و جنگ و گریز

خاطره ضدکمین و کمین

تشنگی و سفره میدان مین

جنگ کجایی که دلم تنگ توست

رقص جنون تشنه آهنگ توست

جنگ شهیدان تو را دیده ام

روی سپیدان تو ر ادیده ام

من ز شهیدان تو شرمنده ام

گرچه ز کف تیغ نیفکنده ام

مرگ الهی بپذیرد مرا

تنگ در آغوش بگیرد مرا

غیر شهادت که مرادم دهد؟

خنده زنان خاطره شادم دهد؟

جنگ کجایی که دلم تنگ توست

رقص جنون تشنه آهنگ توست

ای شرف و عزت ما بازگرد

تا برهانی دل ما را زدرد

کاش که من هم به شهادت رسم

کز قبل آن به سعادت رسم

                              مرحوم محمد رضا آقاسی

 

نوشته شده توسط دوست در جمعه دوم اسفند 1387 |