تبليغاتX
روایت دوست
نوشته شده توسط دوست در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 |

اینجا با زخم زبون جانباز و تحویل میگیرن

همه عزت و تو ثروت و تحصیل میبینن

خداوندا مددی کن هیچ گاه فراموش نکنیم

ایثار از جان گذشتگان را ....

نوشته شده توسط دوست در شنبه بیست و سوم آذر 1387 |
دختر کوچولو از چند وقت بعد از تولد برادرش پاشو تو یه کفش کرده بود که میخواد چند دقیقه با اون تنها باشه ، اما پدر و مادرش از ترس اینکه نکنه مثل بیشتر دختر بچه های 4 یا 5 ساله حسودیش بشه

بلایی سر بچه بیاره اجازه نمیدادند ... اما دختر قصه ما هیچ نشونی از حسادت در رفتار نداشت و اتفاقا برادرش رو خیلی دوست داشت و با اون خیلی مهربون بود ... و البته هر روز اصرارش بیشتر میشد تا اینکه بالاخره پدر و مادر اجازه دادند که چند دقیقه با بچه تنها باشه ..

دختر با خوشحالی به اتاق برادر رفت و در رو بست اما لای در باز بود تا پدر و مادر کنجکاو ببینند که با بچه چکار داره ....

دختر کوچولو سراغ برادر رفت سر رو کنار گوشش برد و آروم پچ پچ میکرد:

" نی نی جون !!! به من بگو خدا چه جوریه !!!! من داره یادم میره "

نوشته شده توسط دوست در چهارشنبه بیستم آذر 1387 |
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

* * * * * * * *  * * * * * *  عید مبارک * * * * * * * * * * * * * 

          

نوشته شده توسط دوست در دوشنبه هجدهم آذر 1387 |

 

نوشته شده توسط دوست در جمعه پانزدهم آذر 1387 |

ادامه مطلب
نوشته شده توسط دوست در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387 |

یا ابا صالح نیا!

ما اینجا برای شما تره هم خورد نمیکنیم

کجا میخوای بیایی؟؟ گفته باشم ما اینجا برای تو وقت

نداریم

اگه میخووای بیایی بیا ولی هر دقیقه برامون کار نتراش

ما میخواهیم هر کاری خودمون میخواسیم انجام بدیم..

تو فقط تو همون آسمون ها بمون که هر وقت گرفتار شدیم

صلوات نذر چشم و ابروت کنیم و تو مشکلاتمون رو حل کنی!

بگذار راحتت کنم ما اینجا حاضر نیستیم از کوچکترین حوسمون

بگذریم ، حتی اگه تو هر شب خون بباری .... !!

بیخودی توقعت رو از ما بالا نبر !

ما اینجا کارهای مهمتر از تو داریم....

آقا نیا و همه برنامه ریزیهامون رو به هم نریز!!!!!!

همون جا بمون ما هم قول میدیم هر سال برات همایش

انتظار بگیریم

و هر شب جمعه پیامکی برای دوستان بفرستیم که :

شاید این جمعه بیاید شاید.....

ما برای همه اگرهای زندگیمون جون میکنیم بجز

اگری که حکایت از اومدن تو داره!!!!!

خلاصه گفته باشم مهدی جان ما خیلی کار داریم.......

 

نوشته شده توسط دوست در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 |
دوست داران رضا ابن الرضا ميخواندش.........

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط دوست در جمعه هشتم آذر 1387 |

عالم همه قطره اند و درياست حسين

عالم همه بنده اند و مولاست حسين

و ..................

تا روز عاشورا تنها ۴۲ روز ديگر مانده .....

خدايا قرار است چه اتفاقي رخ دهد....!!!!!

اللّهمَّ العَن اوَّل ظالِمٍ ظَلَمَ حقَّ محمدٍ و آلِ محمدٍ ، وَ آخِرَ تابعٍ لَه علي ذلك ، اللّهمَّ العَن العِصابهَ الَّتي جاهَدت الحُسَينِ ، وَ شايِعَت و تابِعَت علي قَتلِهِ ، اللّهمَّ العَنهُم جَميعاً...........

نوشته شده توسط دوست در پنجشنبه هفتم آذر 1387 |