تبليغاتX
روایت دوست
دلم برا حرمت پر ميزنه ........

بهشت ارزوني مرداي عالم

بهشت من فقط صحن و سراته!!!!!

نوشته شده توسط دوست در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 |
كوير يعني سكوت بي انتها ،

مرز عالم.....

نوشته شده توسط دوست در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 |
جبهه بود و سنگر و آلاله ها

جبهه بود و لاله هاي سر جدا

جبهه بود و وان كبوتر هاي ناز

جبهه بود و سنگر و راز و نياز

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط دوست در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 |

به مكه آمدم اي عشق تا تو را بينم

تو يي كه نقطه عطفي به اوج آيينم

كدام گوشه مشعر كدام كنج منا

به شوق وصل تو در انتظار بنشين

نوشته شده توسط دوست در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 |

كجايند مردان بي ادعا...............

دلم يهو برا حاجي گرفت!! نميدونم شايد تنگ شد!!!!!

نوشته شده توسط دوست در جمعه هفدهم آبان 1387 |

 دادند به نام عشق سوگند مرا

كردند به هر چه خوب پايند مرا

اما به دروغ آسماني شده ام 

اي كاش پرنده ها ببخشند مرا

تو دلم را شكستي ....        

خدا يا هر گاه دلم رفت تا محبت ديگري ر ابه دل بگيرد تو او را خراب كردي! خدايا ، به هر كه و به هر چه دل بستم تو دلم را شكستي ، عشق هر كس را كه به دل گرفتم تو قرار از من گرفتي ، هر كجا خواستم دل مضطرب و درد مندم را به سايه ي اميدي آرامش دهم و به خاطر آرزويي براي دلم امنيتي بوجد آورم تو يكباره همه را به هم زدي و در طوفان وحشتزاي زندگي رهايم كردي ،‌تا هيچ آرزويي در دل نپرورم و هيچ خيري نداشته باشم و هيچ وقت آرامش و امنيتي نداشته باشم و راحتي در دل احساس نكنم . تو اين چنين كردي تا به غير از تو محبوبي نگيرم و به جز تو آرزويي نداشته باشم و جز تو به كسي يا به چيزي اميد نبندم و جز در سايه ي توكل تو آرامش و امنيتي احساس نكنم ....

خدايا ،‌ تو را بخاطر همه اين نعمتها شكر ميگويم ....!!!   دكتر مصطفي چمران / 1311

نوشته شده توسط دوست در یکشنبه پنجم آبان 1387 |

خداوندا ..... صداقت را به همه عطا كن .......

                                                                  فقط همين.........

نوشته شده توسط دوست در جمعه سوم آبان 1387 |

صدا كن مرا

 صداي تو خوب است

 صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است

كه در انتهاي صميميت حزن ميرويد

در ابعاد اين عصر خاموش

من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنها ترم

 بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است

و تنهايي من شبيخون  حجم ترا پيش بيني نميكرد

و خاصيت عشق اين است

كسي نيست

بيا زندگي را بدزديم

آن وقت ميان دو ديدار تقسيم كنيم

بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم

بيا زود تر چيز ها را ببينيم

ببين عقربكهاي فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردي بدل ميكند

بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام

بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني

                                                عشق را

 

نوشته شده توسط دوست در چهارشنبه یکم آبان 1387 |