تبليغاتX
روایت دوست
سلام

دلم ميخواس الان جاي اين اراجيف جواب يه بنده خدايي رو ميدادم كه خيالش راحت شه ... اما اجازه از مقامات بالا صادر نشد ....

ما هم كه غير چشم به اين مقام ارشد چيزي نميتونيم بگيم نه؟؟؟؟

خلاصه

از هر چه بگذريم سخن ...... دوست/عشق؟

خوش تر است ...

تو اين مدتي كه نبودم خيلي اتفاقا افتاد خيلي ها رو شناختيم با خيليا صميمي شديم و از خيليا گسستيم كه به گفته خودشون اونام ديگه پشيمون بودن از دوستيشون با ما البت

به سلامتي چند نفري رفتن و همچنان عده اي پابرجايند

به قول بچه هاي بسيج "بريد ديگه برنگرديد" انشاالله

ما هم كه فعلا نصفمون تو آسمونه و نصفمون تو زمين اينم قسمت ماست ديگه دعا كنيد تكليفمون روشن شه يا آسموني شيم يا زميني 

ولي يه چيزي فرق نكرده همون دلهره ها و ترسايي كه بود اگه بيشتر نشده باشه كم نشده

تو رو خدا دعام كنيد فجيح محتاجم

فعلا يواشكي خدانگهدار

نوشته شده توسط دوست در چهارشنبه دهم تیر 1388 |
سلام

يه سلام يواشكي كسي نفهمه اومدما خيلي دلم تنگ شده بود برا وبلاگم برا دوباره از دل نوشتن فك كنم برگردم دلم برا همه دوستاي فضاي مجازي تنگ شده بود

الان دلم يكم گرفته يه كوچولو ميترسم از آينده از قسمت خدايا كمكم كن

خدايا خيلي دوست دارم

فعلا شايد برگردم يواشكي خداحافظ

نوشته شده توسط دوست در جمعه پنجم تیر 1388 |
خواستم بدون خداحافظی وبلاگ رو حذف کنم اما دلم نیومد ، گفتم شاید یه نوع بی احترامی به حساب بیاد .

ممنونم که این مدت اراجیف منو خوندین اما اینا شاید برا شما اراجیف باشه اما برا من حرفایی ز جنس دل......

بهر حال هر اومدنی یه رفتنی داره ..... که شاید دلیلش کاملا شخصی باشه

این یه بیت روحسن ختام از من داشته باشید :

ما میرویم گر چه ز الطاف دوستان

بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است

نوشته شده توسط دوست در شنبه دهم اسفند 1387 |
جنگ کجایی که دلم تنگ توست

رقص جنون تشنه ی آهنگ توست

جنگ کجایی که دلم خون شده

زاده ی لیلای تو مجنون شده

حیف که فصل تو فراموش شد

ناله جان سوز تو خاموش شد

فصل تو فصل دل و آواز بود

فصل رها گشتن و پرواز بود

ذهن من و خاطره خاکریز

موشک و خمپاره و جنگ و گریز

خاطره ضدکمین و کمین

تشنگی و سفره میدان مین

جنگ کجایی که دلم تنگ توست

رقص جنون تشنه آهنگ توست

جنگ شهیدان تو را دیده ام

روی سپیدان تو ر ادیده ام

من ز شهیدان تو شرمنده ام

گرچه ز کف تیغ نیفکنده ام

مرگ الهی بپذیرد مرا

تنگ در آغوش بگیرد مرا

غیر شهادت که مرادم دهد؟

خنده زنان خاطره شادم دهد؟

جنگ کجایی که دلم تنگ توست

رقص جنون تشنه آهنگ توست

ای شرف و عزت ما بازگرد

تا برهانی دل ما را زدرد

کاش که من هم به شهادت رسم

کز قبل آن به سعادت رسم

                              مرحوم محمد رضا آقاسی

 

نوشته شده توسط دوست در جمعه دوم اسفند 1387 |